آن قدر پیر و خرابم که مِیَم نیست دگر درمانم
خالی از جان و جهان شد، همه ی دستانم
شاهد از غیب برایم خبری آورده
خبر این است که من گم شدم و افشانم
در پی نام تو میگردم و هی میجنگم
رخ نشان ده که من راوی این گُردانم
تا کجا میروی آخر، بیا برگردان
این قضا را به شب وصل من و جانانم
گوهری، باز گذر میکند از مهر بیا
مُهر ماهم بنمایان به همه آبانم
جا مانده...ما را در سایت جا مانده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69